أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

485

تجارب الأمم ( فارسى )

سپس محمد بن يزداد يك گردان از كادر ثابت [ 1 ] و غلامان شخصى خود را به كمك ايشان فرستاد و جنگ دوم در « كسرابان [ 2 ] » در يك فرسنگى « ابله » رخ داد كه باز رايقيان شكست خوردند و « اقبال » و سپاه بريدى به بصره درآمدند ، محمد بن يزداد كه فرماندار ابن رايق بود ، دروازهء بصره را باز گذارده ، از راه بيابان به سوى كوفه گريخت و « مكان » و « تكين » و سپاهيان آبى [ 3 ] رايق ، با زبزب‌هايشان ، به سوى « واسط » رفتند . گزارش درآمدن اقبال غلام بريدى با يارانش به بصره ، با پاسخ بريدى به نامهء [ ياد شدهء ] كوفى نزديك به هم به ابن رايق رسيد ، او يك فرستاده با پيامى داراى بيم و اميد به نزد بريدى گسيل داشت . پاسخ بريدى چنين بود كه او نمىتواند سپاهيان خود را از بصره فرا خواند ، زيرا مردم با ايشان انس گرفته و از بدرفتاريهاى * ابن يزداد بيمناكند ، قرمطى نيز بدين شهر آزمند است . او مىترسد همين كه به سپاهيانش دستور بازگشت دهد ، قرمطى به بصره درآيد ، تا از بازگشت پيوند اين مردم با ابن يزداد پس از گسيخته شدن جلو گيرد . در حقيقت نيز مردم بصره از ابن رايق و ابن يزداد سخت بيمناك بودند ، محمد ابن يزداد با رفتار بسيار ستمگرانهء خود ، « سدوم [ 4 ] » را به ياد مردم بصره آورده ، زندگى ايشان را به نابودى كشانيده بود . مردم بصره كه به سربلندى خو كرده‌اند ، به بريدى اميدوار شده دل بستند ، ولى پس از آن ، رنجهائى از او و دو برادرش كشيدند كه مىگفتند : اى كاش با ستمگريهاى ابن رايق و ابن يزداد و خوردن علف در آن روزگار

--> [ ( 1 - ) ] M . متن : الائبات . . . دلاوران . در ( خ 5 : 575 ) دارد : الاكراد و الأعراب و الحشر و الاثبات و المولدين . . . [ ( 2 - ) ] M : شكن ، يا پيچ ابان . [ ( 3 - ) ] M . متن : رجال الماء الرائقية . . . مردان جنگاور آبى رايق . [ ( 4 - ) ] M : يكى از هفت شهر افسانه‌اى قوم لوط يهود ، كه از بسيارى گناه مردم ، خدايش واژگون كرد ( قرآن 11 : 82 ) از مؤتفكات ( قرآن 9 : 69 ) قاموس كتاب مقدس . ص 471 . سفر پيدايش 13 : 13 . معجم البلدان 4 : 679 و بلاذرى ، توكل 193 ، قاضى ، سدوم لواط را روا دانست .